محمد جعفر بن محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني
تنبيه الغافلين 76
فضايح الصوفيه ( بضميمهء تنبيه الغافلين وايقاظ الراقدين ) ( فارسى )
مىديدند . از آن مقوله گويد نقل است كه در زمان سلطان ولد مولوى تاجرى بهقونيه آمد تحف وهداياى بىحدّ بهخدمت سلطان ولد و ساير ياران آورده ، و در اظهار اخلاص عقيدهء خود نسبت بهحضرت مولانا مبالغه بىحد مىنمود . در بيان سبب آن حكايت كرد كه به سفر بحرين بهطلب جواهر رفته بودم ، مرا بهشخصى نشان دادند ، چون پيش او رفتم دُرجى مملو از لئالى كه نور هريك آبروى مشترى بر خاك ريخته ، و چون آنها در خيال خود نمىگرديد كه اين نوع دانهء يگانه بهدست آيد ، بهبهانهء كيفيت تحصيل آن پرسيده شد . گفت : ما چهار برادر بوديم و پدر پيرى داشتيم وبسيار مفلِس بوديم و كار ما بهجز ماهىگرفتن چيزى نبود . روزى شست « 1 » افكنده بوديم چيزى در شست ما افتاد كه چندان كه مىكوشيديم كشيدن محال مىنمود ، بعد از زحمت بسيار ومشقّت بىشمار كه به كنار آمد جانورى بود كه پيكرى غريب وهيبتى عجيب داشت كه هيچكس مثل آن نديده بود . بر بىطالعى خود بسيار ملول گشتيم و با يكديگر مىگفتيم كه اين بهچه كار آيد ، و ما اينرا چه كنيم وكجا بريم ،
--> ( 1 ) - / قلاب وتور ماهيگيرى . ( فرهنگ معين )